|
سلام به همگی خوب هستین ؟؟؟ ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن رو به همه ، مخصوصا به مادر خودم تبریک می گم ......... دیشب هم یه ضد حال بابت حذف ایتالیا خوردم هوا هم که بیش از اندازه گرمه . خوبه که برق مثل هفته پیش تند و تند قطع نمی شه ، البته بازم قطعی برق هست ........ ::: تمام قصه همین بود با تو می گفتم : حکایت من و تو ؟ هیچ کس نمی خواند چه بر من و تو گذشت ؟ - کس نمی داند چرا ؟ که این سکوت سکوت من و تو بی تردید حصار کاغذی ذهن را ز هم نشکافت و خواهش من و تو نیم نگاهی از تب تن نیز دورتر نگذشت که در حصار تمنای تن فرو ماندیم و در کویر نفس سوز «من» فرو ماندیم نه از حصار تن خویشتن برون گامی نه بر گسستن این پای بندها ، دستی همیشه می گفتم : من و سکوت ؟ محال است سکوت عین زوال است سکوت ، یعنی مرگ سکوت ، نفس رضایت سکوت ، عین قبول است سکوت ، - در زمینه ی اشراق اتصال به حق - در این زمانه نزول است سکوت ، یعنی مرگ .............. تا دوباره ها بدرووووووووود + نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 14:59 توسط علی |
همیشه می گفتم :
چقدر مردن خوب است چقدر مردن - در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است خوب است .......... + نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 13:7 توسط علی |
غم هوشیاری
ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم از غریب و کسی که وصله ی جونه پشت پا خوردن و مردن شده کارم کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد آخه هوشیاری غم بزرگیه کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد بعضی ها قید همه چی رو زدن بعضی ها اسیر اقبال بدن اون بالا نشستی گوش کن ای خدا چه عذابیه به دنیا اومدن کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد آخه هوشیاری غم بزرگیه کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد هر جا که پا می ذارم هر جا که میرم پیش چشمام می بینم حلقه ی داری ای خدا من خودمم هیچ نمی دونم چرا هر گل پیش چشمام می شه خاری کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد آخه هوشیاری غم بزرگیه کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد مرگ تدریجی شده هستی برام نقش خنده دیگه مرده رو لبام ای خدا هر کسی از راه می رسه می کنه چاه دو رنگی پیش پام کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد آخه هوشیاری غم بزرگیه کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد بدرووووووووووووووود + نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 15:31 توسط علی |
"" برگ و باد ""
باد ، پیچید در ترانه ی برگ برگ ، لرزید از بهانه ی باد هر کجا برگ خشک بود ، افتاد باغ نالید و گفت : :: باد مباد ::
در شگفتم گناه باد چه بود ؟ برگ ، خشکیده بود ، باد ربود . باد ، هرگز مباد دشمن برگ مردن برگ ، دست باد نبود .
زندگی ذره ذره می کاهد خشک و پژمرده می کند چون برگ مرگ ، ناگاه می برد چون باد ، زندگی کرده دشمنی ، یا مرگ ؟
برگ خشکم به شاخسار وجود تا کی آن باد سرد ، سر برسد تو هم ای دوست ، ذره ذره مکش تا نخواهم که زودتر برسد .....
( فریدون مشیری ) + نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 15:2 توسط علی |
رفیق من سنگ صبور غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دل زده از لیلیا خیلی دلم گرفته از خیلیا نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم ، پیر تو ای جوونی پیر شدم ، پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش صدای سازم همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بی خوده اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاجه به نور خورشید همیشه محتاجه به نور خورشید تولدت مبارک ......... !!! + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 10:11 توسط علی |
سلام به همگی پیشاپیش عید نوروز رو به همگی تبریک می گم .... امیدوارم و دعا می کنم سال خوب و پر برکتی رو داشته باشید ....
سه شنبه دارم می رم مشهد پا بوس امام رضا (ع) البته اگه قسمت بشه و برسیم .... مثل ۲ سالی که گذشت شب عیدی می خوام تنها تو حرم سال تحویل و با زائرای بارگاهش جشن بگیرم و واسه سال جدید دعا کنم ....
مواظب خودتون باشید مخصوصا چهارشنبه سوری که تو این سالها خیلی خیلی خطرناک شده
تا دوباره ها بدرووووووووووووود + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 11:17 توسط علی |
سلام زمستونم داره تموم می میشه ... غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند !!! رسیدم به آخرین ماه سال ۱۳۸۶ ... این نیز بگذرد ...
چند روز دیگه هم اربعین سید و سالار شهیدان امام حسین و یارانشه ... تسلیت میگم به همه .........
داشتم وب گردی میکردم چشمم افتاد به این عکس پایینی ... یه کتاب می شه از این عکس مطلب نوشت ... شما هم اگه نظری دارید بگید ؟؟؟
تنها به تماشای چه ای ؟ بالا ، یک کوزه نور پایین ، تاریکی باد . بیهوده مپای ، شب ز شاخه نخواهد ریخت ، و دریچه خدا روشن نیست . از برگ سپهر ، شبنم ستارگان خواهد پرید . تو خواهی ماند ، و هراس بزرگ . ستون نگاه و پیچک غم . بیهوده مپای . برخیز ، که وهم گلی ، زمین را شب کرد . راهی شو ، که گردش ماهی ، شیار اندوهی در پی خود نهاد . زنجره را بشنو : چه جهان غمناک است ، و خدایی نیست ، خدایی هست ، و خدا بی گاه است ، ببوی و برو ، چهره زیبایی در خواب دگر ببین .............
تا دوباره ها بدروووووووووووود + نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 12:29 توسط علی |
سلام به همگی ماهی که من خیلی خیلی دوسش دارم رسید ... اول اینکه ۹ بهمن تولدمه
دوم اینکه وسط زمستونه .... سوم اینکه خاطرات خیلی خوبی از این ماه دارم ....
این آهنگ داریوش واقعآ محشره ... حرف نداره .... این هم تقدیم به حامد عزیز ....
برادر جان نمی دونی چه دلگیرم برادر جان نمی دونی چه غمگینم نمی دونی برادر جان ، گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته دردبه در بودن مثه طوفان همیشه در سفر بودن برادر جان نمی دونی چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه از این روزهای بی امید از این شب گردی های خسته و مایوس از این تکرار بیهوده دلم تنگه همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
دلم خوش نیست غمگینم برادر جان از این تکرار بی رویا و بی لبخند چه تنهایی غمگینی که غیر از من همه خوشبخت و عاشق ، عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم شاید که با فردا طلوع خوب خوشبختی من باشه شب و با رنج تنهایی من سر کن شاید فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه
تا دوباره ها بدرووووووووووود + نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 10:56 توسط علی |
سلام .....
۱ ) عید غدیر خم بر همه ی شیعیان مبارک باد . ۲ ) ۲۹ آذر سالگرد فوت ناصر عبدالهی است . یاد و نامش گرامی و جاودان . ۳ ) عید قربان هم با کلی تاخیر مبارک . ۴ ) یادم رفت کریسمس هم مبارک ۵ ) زمستون هم شروع شد . امید که فصل زیبا و پر باری پیش رو داشته باشید شبی با خیال تو هم خونه شد دل نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل نبودی ندیدی پریشونیامو فقط باد و بارون شنیدن صدامو غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد نه مرد قلندر نه آتش پرستم فقط با خیالت شبا مست مستم الهی سحر پشت کوها بمیره خدا این شبا رو از عاشق نگیره نه یک شب که هر شب دلم بی قراره می خواد مثل بارون بباره بباره شب مرد تنها پر از یاد یاره پر از گریه ی تلخ بی اعتباره شب مرد تنها شب بی تو مردن شب غربت و دل به مستی سپردن شبای جوونی چه بی اعتباره همش بی قراری همش انتظاره تا دوباره ها بدروووووود + نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 11:32 توسط علی |
شنیدم کسی از پشت دیوار می گفت زمستان در راه است.
وسوسه شدم پنجره را باز کنم.همان پنجره رو به تو . نفس که کشیدم یادم امد که هنوز زنده ام دوستانم را دیدم که هنوز به من وفادارند. همان دوستان همیشگی :باران و غروب را می گویم. خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم که خیالت آمد...! خدای من! زمستان امسال چه جشنی می شود! اینجا چقدر شلوغ است: من. باران.غروب وخیال تو! + نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 15:59 توسط علی |
|